تبليغاتX
خاطرات خوش عاشقی
خاطرات خوش عاشقی
دلتنگی های یک عاشق
چه دردناک است سفر از دیار عاشقان

به جایی که هیچ فریاد رسی نیست

و کلام بی معناست

به جایی که حتی گلی

از روی حسرت هم شکوفه نمیزند


سلام دوستان

شرمنده که تو این مدت نبودم و به شما سر نزدم

خواستم به اطلاعتون برسونم که برای دانشگاه

به جایی دیگه منتقل شدم و آپ کردن

برام سخت شده امیدوارم منو ببخشید

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 توسط منصور |
 

حرف بزن..

بخند..

گریه نکن! ،

اما اشک بریز..

به اسمان که خیره شدی فقط سکوت کن!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط خزان |

همین احساس شیرینه،که می دونم تورو دارم
که میدونم منم هرگز،تو رو تنها نمیذارم
من این دلبستگیهارو،به یک دنیا نمیفروشم
همین بسه که میدونم،همیشه در تو میجوشم،از اینجا تا تو نزدیکه
گره خوردی به افکارم،یه روز حتی بدون تو ...
من از این فکر بیزارم،دلم می خواست تو شبهام
تو رو تا خواب میبردم،اگر تقدیر مردن بود
در آغوش تو میمردم !،من و تو تا خدا میریم
همین امروز یا فردا
بهشت ما همین لحظه است
همین جا تو همین دنیا ...!

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط منصور |
می آید روزی که بروم از یادها

روزی که به آغوش خاک بروم

و به صحنه ی ابدیت بپیوندم

اما تو ای زیبا نگار من

اینچنین مباش مانند آدمهای ریا کار

مرا به یاد داشته باش

و هر روز با رز سرخی به سراغم بیا

که تنها مونس وهمدم من

در زیر خاک حضور تو بر سرم خواهد بود...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 توسط منصور |

خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند
بی سرو بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

شاید این جمعه بیاید شاید...

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 توسط منصور |
Blog Skin