تبليغاتX
خاطرات خوش عاشقی
خاطرات خوش عاشقی
دلتنگی های یک عاشق
برای تو گفته بودم همه چيز را تا انتهای زندگی

 گفته بودم که نور اميد, تنها از روزنه عشق تو عبور می کند

 گفته بودم که کوير دلهای غم زده, تنها با يک قطره اشک تو سيراب می شود

 برای تو گفته بودم همه چيز را

 گفته بودم چشمان من جز تو ديگری را نمی بيند

 گوشهايم جز طنين صدايت, چيز ديگری را نمی شنود

 برای تو گفته بودم...

 اکنون می گويم:

                       تا دريای عشقت,تا ساحل چشمانت,تا رنگ آبی صدايت

                       راهی دراز است

                       و پاهايم, مرا ياری نمی دهند.

                       ديگر مرا تا سر کوچه خيالت هم نمی رساند.

                       برای تو گفته بودم که دوستت دارم 

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388 توسط منصور |
مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود
 تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟!

 " زندگي لبخندي زد و گفت : " 

دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو، در وجودت داري


نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط منصور |
چه دردناک است سفر از دیار عاشقان

به جایی که هیچ فریاد رسی نیست

و کلام بی معناست

به جایی که حتی گلی

از روی حسرت هم شکوفه نمیزند


سلام دوستان

شرمنده که تو این مدت نبودم و به شما سر نزدم

خواستم به اطلاعتون برسونم که برای دانشگاه

به جایی دیگه منتقل شدم و آپ کردن

برام سخت شده امیدوارم منو ببخشید

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 توسط منصور |
 

حرف بزن..

بخند..

گریه نکن! ،

اما اشک بریز..

به اسمان که خیره شدی فقط سکوت کن!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط خزان |

همین احساس شیرینه،که می دونم تورو دارم
که میدونم منم هرگز،تو رو تنها نمیذارم
من این دلبستگیهارو،به یک دنیا نمیفروشم
همین بسه که میدونم،همیشه در تو میجوشم،از اینجا تا تو نزدیکه
گره خوردی به افکارم،یه روز حتی بدون تو ...
من از این فکر بیزارم،دلم می خواست تو شبهام
تو رو تا خواب میبردم،اگر تقدیر مردن بود
در آغوش تو میمردم !،من و تو تا خدا میریم
همین امروز یا فردا
بهشت ما همین لحظه است
همین جا تو همین دنیا ...!

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط منصور |
Blog Skin